گل نرگس...

گل نرگس...

وبلاگ رضا علیزاده - نیکو
گل نرگس...

گل نرگس...

وبلاگ رضا علیزاده - نیکو

«ده مهارت اساسی زندگی»...

 سازمان جهانی بهداشت (WHO)، در برنامه‌ی مهارت‌های زندگی که در سال ۱۹۹۳ معرفی نمود، ده مهارت را به‌عنوان مهارت‌های زندگی اصلی معرفی نمود. این ده مهارت از سوی یونیسف و یونسکو نیز به‌عنوان مهارت‌های زندگی اصلی شناخته شده‌اند. این مهارت‌ها عبارت‌اند از:


۱. مهارت تصمیم‌گیری (decision-making): در این مهارت افراد می‌آموزند که تصمیم‌گیری چیست و چه اهمیتی دارد. آن‌ها همچنین با انواع تصمیم‌گیری آشنا شده و مراحل یک تصمیم‌گیری را گام‌به‌گام تمرین می‌کنند. دانشجویان همچنین با رابطه‌ی موجود میان تصمیم‌گیری و سایر مهارت‌های زندگی از یک‌سو، و رابطه‌ی تصمیم‌گیری با پیشگیری اولیه در بهداشت روانی از سوی دیگر، آشنا می‌شوند.


۲. مهارت حل مسئله (problem solving): این مهارت عبارت است از تعریف دقیق مشکلی که فرد با آن روبه‌رو است، شناسایی و بررسی راه‌حل‌های موجود و برگزیدن و اجرای راه‌حل مناسب و ارزیابی فرآیند حل مسئله تا به این ترتیب فرد دچار دغدغه و اضطراب نشود و از راه‌های غیرسالم برای حل مشکلات خویش استفاده نکند.


۳. مهارت تفکر خلاق (creative thinking): توانایی تفکر خلاق یک مهارت سازنده و پایه برای نیل به سایر مهارت‌های مرتبط با سبک اندیشیدن است. در این مهارت افراد فرا می‌گیرند که به شیوه‌ای متفاوت بیاندیشند و از تجربه‌های متعارف و معمولی خویش فراتر روند و تبیین‌ها یا راه‌حل‌هایی را خلق نمایند که خاص و ویژه‌ی خودشان است.


۴. مهارت تفکر نقاد (critical thinking): این مهارت عبارت است از توانایی تحلیل عینی اطلاعات موجود با توجه به تجارب شخصی و شناسایی آثار نفوذی ارزش‌های اجتماعی، همسالان و رسانه‌های گروهی بر رفتار فردی.


۵. توانایی برقراری ارتباط مؤثر (effective communication): این مهارت به معنای ابراز احساسات، نیازها و نقطه‌نظرهای فردی به‌صورت کلامی و غیرکلامی است.


۶. مهارت ایجاد و حفظ روابط بین‌فردی (interpersonal relationship skills): مهارتی است برای تعامل مثبت با افراد، به‌ویژه اعضای خانواده، در زندگی روزمره.


۷. خود-آگاهی (self-awareness): خود-آگاهی به معنی توانایی و ظرفیت فرد در شناخت خویشتن، و نیز شناسایی خواسته‌ها، نیازها و احساسات خویش است. در این مهارت فرد همچنین می‌آموزد که چه شرایط یا موقعیت‌هایی برای وی فشارآور هستند.


۸. مهارت همدلی‌کردن (empathy): این مهارت عبارت است از فراگیری نحوه‌ی درک احساسات دیگران. در این مهارت فرد می‌آموزد که چگونه احساسات افراد دیگر را تحت شرایط مختلف درک کند، تفاوت‌های فردی را بپذیرد و روابط بین‌فردی خود را با افراد مختلف بهبود بخشد.


۹. مهارت مقابله (یا کنار آمدن) با هیجان‌ها (coping with emotions): شناخت هیجان‌ها و تأثیر آن‌ها بر رفتار. همچنین فراگیری نحوه‌ی اداره‌ی هیجان‌های شدید و مشکل‌آفرین، نظیر خشم، مهارت مقابله با هیجان‌ها نامیده می‌شود.


۱۰. مهارت مقابله (یا کنار آمدن) با استرس (coping with stress): در این مهارت افراد فرا می‌گیرند که چگونه با فشارها و تنش‌های ناشی از زندگی امروزی و همچنین استرس‌های دیگر کنار بیایند.

عاشقانه..."شمس لنگرودی"





غمگین مشو عزیز دلم

مثل هوا کنار توام

نه جای کسی را تنگ می کنم

نه کسی مرا می بیند

نه صدایم را می شنود

دوری مکن

تو نخواهی بود

من اگر نباشم...!

 


دیدگاه گورخری در روانشناسی..."شل سیلور استاین"

 

از گورخری پرسیدن:

تو سفیدی، راه راه سیاه داری؛ یا این که سیاهی، راه راه سفید داری؟

گورخر به جای جواب دادن پرسید:

 

تو خوبی فقط عادت های بد داری، یا بدی و چندتا عادت خوب داری؟

ساکتی بعضی وقت ها شلوغ می کنی،

یا شیطونی و بعضی وقت ها ساکت می شی؟

 

دیدگاه گور خری در روانشناسی یعنی:

 

آدم ها را مجموعه ای از ویژگی های بد و خوب بدانیم

هیچ کس بد مطلق و یا خوب مطلق نیست

باهم بودن را بیاموزیم ...

نه در برابر هم بودن...!

 

 


 

داستان خری سلطان جنگل شد...

خر همه ی حیوانات را مجبور کرد که ساعت ۶ صبح

بیدار شده و ۶ عصر بخوابند!

در هنگام توزیع غذا دستور داد که هر کدام از چارپایان

و پرندگان و سایر حیوان ها فقط حق دارند

 ۶ لقمه غذا بخورند.

وقتی خواستند پینگ پنگ بازی کنند،

هر تیم ۶ بازیکن داشته باشد و

زمان بازی نیز ۶ دقیقه باشد.

کارها خوب پیش می رفت

و خر قوانین ششگانه یی وضع کرد.

 

در یک روز دل انگیز پاییزی، خروس ساعت ۵ و ۲۰ دقیقه

صبح بیدار شد و آواز خواند.

خر خشمگین شد و در یک سخنرانی جنجالی گفت:

قوانین ما از همه قوانین دیگران کامل تر است و

خروج از این ها و تخلّف از قانون های

ششگانه جرم محسوب و

منجر به اشدّ مجازات

می شود

 و طی مراسمی خروس را اعدام کرد.

همه ی حیوان ها از اعدام خروس ترسیدند و

از آن پس با دقّت بیشتر قوانین را اجرا می کردند.

بعد از گذشت چندین سال، خر بیمار شد

و در حال مرگ بود.

شیر به دیدارش رفت و گفت:

من و تعدادی دیگر از حیوان ها می توانستیم

قیام کنیم، ولی نخواستیم نظم جنگل

به هم بریزد!

حال بگو علّت ابلاغ قوانین ششگانه چه بود؟

و چرا در این سال ها سخت گیری کردی؟

خر گفت:

حالا من به خاطر خرّیت یک چیزهایی ابلاغ کردم!

شماها چرا این همه سال عین بُـز اطاعت کردید؟

 

گزارش کوه پیمایی ۴۳

                    "هوالجمیل"                   

پنج شنبه ۹۶/۴/۲۹

ساعت ۶و ۳۰ توو میدون درکه بودم یه کم دیر شده بود چقدرشلوغ 

بود نیم ساعت گشتم جا پارک نبود پارکینگ همیشگی تا درش 

پر بود ناچار رفتم یه پارکینگ دیگه و نیم ساعت توو صف 

بودم تا بالاخره توونستم برم داخل! نمی دونم جماعت 

به خاطر روز تعطیل و فرار از گرما اومده بودن

 درکه که اکثرا هم واسه خوردن صبحانه

 و توقف کوتاه بود چون وقتی به

پارکینگی گفتم 

بعدازظهر بر می گردم 

گفت پارکینگ واسه توقف های کوتاه هست و طولانی بشه 

ساعتی حساب می کنیم نگاهی عمیق بهش انداختم 

تا آخرش خووند که ما مشتری دائمی هستیم

 و گذری نیومدیم!

ساعت ۷ونیم راه افتادم به بالا...




تصمیم داشتم تا پلنگ چال بدون وقفه برم، راستش بین راه تا

منطقه آبشار کارا نسبتا" شلوغ بود ودر بعضی

معابر باید به صف و با معطلی عبور

می کردی! از منطقه کارا

به بالا خلوت تر بود 

و هوا هم

خنک تر و مطبوع...





توقف های کوتاهی در بین راه داشتم،

راستش از قبل از عید توو این مسیر تا پلنگ چال

نرفته بودم چون هربار به دلایلی که باید

زود برمی گستم شهر،تا نصفه های

راه و تا سیاه کرک بیشتر

نرفته بودم!

البته از طرف دربند تا آبشار

دوقلو چندبار صعود کرده بودم، با این مقدمه

راهی رو که همیشه 2ساعت و نیم

می رفتم بالا حدود 3ساعت و

یک ربع طول کشید و اگه

یه ربع به خاطر

شلوغی و 

ترافیک

بین راه کم کنیم نیم ساعت دیرتر از همیشه به

پناهگاه پلنگ چال رسیدم که دلیلش

ری اکشن بدنی بود که

صعود مداوم و 

بی وقفه

را می طلبد! جای دوستان خالی ساعت

یه ربع به ۱۱  توو پلنگ چال بودم.

چه هوایی خنک و مطبوع و

نسیم ملایم و خنکی

می وزید که جسم و جان رو صفا و آرامش می داد...

صبحانه ای خوردم و چندتا 

از دوستان رو دیدم و سلام و احوال پرسی...








ساعت ۱۲ و نیم راه افتادم به طرف پایین،

بین راه در بند عبداله واسه ناهار

توقف کردم.

جای دوستان خالی یه دیزی دبش با مخلفاتش زدم 

 و یه ساعتی در فضای مشجر، با صدای

جریان آب رودخانه و موزیک

رستوران آرمیده و

ساعت ۳ونیم

حرکت کردم به پایین.ساعت ۵  توو

میدون درکه بودم هنوز کمی شلوغ بود!

تعدادی عکس کوهستان و سلفی هم گرفته ام 

که تقدیمتون می کنم...